نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت: 19:47
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت: 19:46
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت: 18:53
صفا و طراوت،نمناکی وسیرابی در چشمانت موج می زند،
با پاهای توانای خود ساعت ها راه می روی وبادستان![]()
باصفایت خشکی را محو می کنی.آرام وپرغرور و ساکت
می نشینی دروقت تنهایی،اما امان از وقتی که دوستان
خویش را می یابی ودر دریا می روی،دائم موج
می زنی،رقصان می آیی وبر دامن
ساحل تکیه زده اندکی
می نشینی وبعد می روی.چون کودکان شیطان شور و نشاط
داری وگاهی نیز آرام می نشینی تا دیگران باتو و در کنارتو
سبز نیستی ،اما همه جارا رنگ سبز می بخشی.جوان نیستی اما
روح آدمیان ودرختان باوجود تو جوان می شود.مسافر نیستی اما
همیشه برای همه سوغات
زیبایی وشادابی به ارمغان
می آوری.هرجا که بنشینی گردوغبار را می زدایی و طراوت و
پاکی و روشنی به جایش می گذاری.
بالبان زیبای خود
ترنم بهار راسر می دهی و دائم آواز
می خوانی و آهنگ می زنی،باشب که همراه
می شوی،
سکوت را می شکنی ودر روز در میان هیاهوی روزانه موسیقی
کلامت راستی که طراوت و زیبایی
می بخشداز آسمان که فرود
می آیی بالهای خویش را آرام آرام برزمین خاکی
می گستری بی تکبر ومتواضعانه،وبر برگ گل که
می نشینی انگار که گل را بامروارید تزیین کرده اند
وچون نگینی بر انگشتری می درخشی.
نیازی به گفتن نیست که غم نبودنت چقدرسنگین و
خسارت کم بودنت غیرقابل جبران است.زندگی بی تو
وبدون هیاهوی توممکن نیست.خشکی،خستگی وتشنگی
را تو درمان می کنی.
من پولک سبز بهار ولباس زردپاییز وشیفون سپید زمستان و
میوه شیرین تابستان را از تو می دانم.
پس ای عزیز بخشنده ببار برما تاپاک وروشن گردیم وبنشین در
کنار ماتا طبیعت سبزرا همیشه به همراه داشته باشیم.
من نیز برایت قصری ازجنس آفتاب می سازم وتاجی به رنگ
مهتاب ودر این قصر بلند هرگز بیهوده تو را هدر نمی دهم.
تاپرستوان بی تو نباشند و آهوان جنگل به دنبالت نگردند و
پروانه ها بی رمق نمانند و زنبوران عسل بی عسل نباشند.
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت: 18:42
ممنونم ازت.من فهمیدم عشق و عاشقی چیه!ممنون...!خیلی خیلی خیلی ممنون!
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت: 18:41
میدونی بزرگترین درد عشق چیه؟؟؟![]()
نه اشتباه میکنی!!!![]()
نرسیدن بزرگترین درد نیست!![]()
بزرگترین درد عشق اینه که عاشق کسی باشی که عاشقت نباشه![]()
دلت برای کسی باشه که دلش پیشت نباشه![]()
برگترین درد اینه که...![]()
بدونه عاشقی و ازت فرار کنه!!!![]()
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت: 18:30
خلق شده ام .....
نه برای آرامش مردان ....
نه برای تکاملشان .....
نه برای پر کردن تنهایی شان .....
نه برای لذت و شهوتشان ..... !
من زنم !
خلق شده ام که فریب دهم و حکومت کنم قوی ترین مردان جهان در دستان کوچک و ظریف من همچون موم بی اراده و شکل پذیرند .....
من زنم !
زیبا و دلفریب و معصوم گوئی از دنیا هیچ نمی دانم جز عشق اما در درون ....
سیاستمدار و ویرانگر ....
دور اندیش و متفکر ....
خشم آلود و جنگ جو ...
من زنم ! ![]()
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت: 1:32
شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی
باشد .
یک نگاه .
یک سرنوشت .
یک خاطره .
یک دوست...
اخه چرا؟خدا !من چه گناهی کردم که باید دوستام با من قهر کنن؟اونم بهترین ها...!
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 22:47
او دوستم ندارد ...!!!؟؟؟
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 22:46
ور دست بر اندام تو سوديم چه شد؟
خود را بکشي اگر ز مردم شنوي
کان شب که من و تو مست بوديم چه شد؟
love...?it is cheap...نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 22:38
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 22:37
سورنا...
دلم لک زده برای لب گرفتن از تو.![]()
دلم لک زده برای اینکه در اغوش بگیرمت و با تو دردودل کنم.![]()
حیف که لحجه بدی داری.میدونی دوماهه که دیگه بهم دیگه زنگ نمیزنی.![]()
به خاطر اون نیلوفر دانشور اشغال ![]()
رابطمون بهم خورد.![]()
خب ولی امشب دوباره رابطمونو گره میزنیمو رابطه ی عاشقانه ای خواهیم داشت.![]()
![]()
![]()
پس تا امشب.![]()
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 22:36
بد بینیهایت مانند سنگی به شیشه های قلبم می خورند و ناگاه قلبم ترک می خورد
تو بی اعتنا پا به رویاهایم می گذاری و مرا به دست وحشیانه روزگار می سپاری اما
من باز با التماس به سویت می آیم و دریچه های قلبم را برایت می گشایم . وقتی
دستان گرمت را که در دستانم حس می کنم ترکهای قلبم بهبود می یابند و کینه ها
در دلم به عشق تبدیل می گردد ، ای تنها تکیه گاهم هر گز بی پناهم مکن ، می دانم
گاهی حرفهایم برای تو منفیست اما ای بهترینم بدان که تو را به تعداد نفسهای نوح دوست
دارم و تو را همچون یگانه معبودمان می پرستم . تو خود می دانی که شب و روزم با یاد
خاطرات تو سپری می شود . شبها رو به آسمان با چشمانی خیس از خدا می خواهم که
هرگز عشقت را در دلم ویران نسازد ، به تو محتاجم همچو طفلی به مادر همچو گلی به آب
،بهترینم به من شک مکن و مرا در خیال خود با دیگران مبین که نگذاشته ام و نمی گذارم که
رقیبی داشته باشی .
love...?it is cheap...نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 22:34
۱. دوستت دارم .
۲. عاشقتم .
۳. اولین باره که با یه پسر دوست شدم. اتفاقا از لحاظ فامیلیا.
۴. قول میدم همیشه با هم بمونیم .
۵. من از اخلاقت خوشم اومده .
۶. هرکاری که بگی برات می کنم.
۷. من به غیر از تو به هیچکس فکر نمی کنم .
۸. خوشگلترین پسری که تو عمرم دیدم تویی .
۹. بهترین لحظه های عمرم وقتیه که با تو میرم بیرون .
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 22:33
براي تو مي نويسم . . .
از عمق احساسم
می نويسم از قلب مهربانت از آن احساس پاکت
می نويسم از چشمان زيبايت از نگاه پر از عشقت
با صداقت می نويسم نخستين عشقم تويی و با يک دلی می نويسم که با تو
تا آخرين لحظه خواهم ماند
با چشمان خيس می نويسم که خيلي مهرت در دلم نشسته و با بغض می نويسم
که مرا تنها نگذار عزيزم
می نويسم از آن حرفهاي شيرينت و آن لحظه ی رويايی که من و تو در آن آشنا شديم
و شيفته ی قلب های سرخ هم شديم
آن چه که می نويسم حرف دل است و بس
حرف دل عاشق و بی قرار من
می نويسم و فرياد می زنم
با تمام وجود دوستت دارم
عشق منی سورنا یا همون برندون عزیزم![]()
![]()
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 22:32
نه برای آنکه بگویم
و نه برای آنکه بشنوند
و نه حتی برای اینکه
درجمع دوستدارانت باشم
دوستت دارم...
چون عشقت زیباست
زلال است....
عاشقت بودن مرا به اوج می رساند !
مرا به لذتی دست نیافتنی دچار می سازد
می خواهم بدانی
که تو بخوانی یا نخوانی ،
بخواهی یا نخواهی
من عاشقت هستم ...
و تا انتهای این دنیای پر از تهی
هیچ کاری به جزدوست داشتنت ندارم !!
هیچ دلیلی برای تنها گذاشتنت ندارم
هیچ بهانه ای برای از یاد بردنت
حتی برای لحظه ای
ندارم ...!
و هیچ راهی
برای ترک خاطره ات ندارم .
پس ،
ای زیبای زیبا ترین خاطراتم !
همین کافی ست که من دوستت دارم...
فقط می خواهم
آن تنها نگاه پاک را
از این همه تنهایی
دریغ نکنی ....!
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 22:30
میدونی...
یه جور به نیلوفر مدیون شدم.
رابطمونو بهم زد اما دوباه گره زد.
تو از او پرسیدی که من تورا دوست دارم؟گفت اری.
دروغی که دوسال به تو میگفتم را فاش کرد.
و تو و تو با قیچی کینه طناب عاشقانه را بریدی.
میدونی...
میدونی ولی دوباره گرش زدم.دوباره.
میدونی بام قهر کرده اما همیشه بهش فکر میکنم.میگم یه روزی باهم چه دوسایی بودیم.الان خونه تنهامو به یاد گرامیش دارم گریه میکنم.نه فقط اون.۶تا از دوسای دیگم به یاد دارم.
دلم براش تنگ شده.اما
اما
باید فراموش کرد.که نمیتونم.رو قلبم اسمای دوسامو حک کردم.و تو را با تمام وجود نوشتم.
تمامی دوستانم را دوست میدارم و یادشان را گرامی.![]()
![]()
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 22:28
میدونی...
یه جور به نیلوفر مدیون شدم.
رابطمونو بهم زد اما دوباه گره زد.
تو از او پرسیدی که من تورا دوست دارم؟گفت اری.
دروغی که دوسال به تو میگفتم را فاش کرد.
و تو و تو با قیچی کینه طناب عاشقانه را بریدی.
میدونی...
میدونی ولی دوباره گرش زدم.دوباره.
میدونی بام قهر کرده اما همیشه بهش فکر میکنم.میگم یه روزی باهم چه دوسایی بودیم.الان خونه تنهامو به یاد گرامیش دارم گریه میکنم.نه فقط اون.۶تا از دوسای دیگم به یاد دارم.
دلم براش تنگ شده.اما
اما
باید فراموش کرد.که نمیتونم.رو قلبم اسمای دوسامو حک کردم.و تو را با تمام وجود نوشتم.
تمامی دوستانم را دوست میدارم و یادشان را گرامی.![]()
![]()
نویسنده : lonely girl بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 22:28